آیساآیسا، تا این لحظه: 14 سال و 14 روز سن داره

❤❤آیسا، طلایی موهایت گندم زار من❤❤

آیسا از اولین لحظه تولد تا حالا...

مامانی یه سری از عکساتو که تو وبت نذاشته بودم حالا واست میزارم. دوستت دارم عشقم دنیا منتظر تولدی دیگر است تا فرشته ای دیگر را زمینی کند... اولین لحظه تولد... آی جوجوووووووووووووووووووووووووووووووووووووو.... آیسا جونی این عکسها رو من تو بیمارستان بودم گویا شما هم خیلی بی قراری میکردی ... میخواستم خودم شما رو واسه مراسم شیرخواره ها تو ماه محرم ببرم که قسمت نبود و من تو بیمارستان بودم تلویزیون  که روشن میشد من همش گریه میکردم واسه همین هم اتاقیهام تی وی رو خاموش میکردن خدا واسه هیچ کس اینطوری نخواد چه لحظه های تلخی بود هنوز هم مزه بد اون روزها رو احساس میکنم ایشالا امسال اگه عمری باشه خودم م...
7 ارديبهشت 1392

غذا خوردن ماهک من

سلام عشق کوچولوی مامان.به سلامتی واکسنتم زدیم شب اول یک کمی اذیت شدی ولی خدا رو شکر که تموم شد یک کمی هم سرماخوردگی داشتی که اونم اکمروز خدا روشکر بهتر شده...مبارکت باشه عزیزم الهی دورت بگردم امروز 3 روزه که به شما فرنی با آرد برنجی که خودم درست کردم بهت میدم.قربون اون خوردنت برم 3 تا 4 قاشق با قاشق خودت اونم سر خالی میخوری بعد دهنتو میبندی و لباتو مثل پیر زن میچسبونی به هم که دیگه نمی خوام.خدا رو شکر بدت نمیاد.از خاله الهه هم ممنونم که تو درست کردن فرنی و اینکه کی و چطوری بهت غذا بدم خیلی کمکم میکنه آیسای مامان تازه گیها یه صدایی از خودت در میاری وقتی یه چیزی تو دستته و می افته یا میخوای که با باجی به شما توجه کنه یا یه چیزی ازت میگی...
7 ارديبهشت 1392

آیسای قشنگم در پایان6ماهگی(7ماهگی مبارکککککککککککککککککککککک)

سلام گل مامان.امروز شما وارد ماه 7 شدی قربون نفس کشیدنت برم بد اخلاق من که امروز کلا غر غر میکردی الانم باباجی داره می خوابونتت.ساعت1شبه داره بارون میاد...آیسا یه دوست داشتم دوران دبیرستان همیشه وقتی بارون می اومد با تسبیحش ذکر میگفت .میگفت هر وقت بارون میاد دعاها به اجابت میرسن عجب بارانی بر دنیا باریده امشب من هم برایت بهترینها را از خدا میخواهم.میخواهم همیشه شاد باشی عشق کوچولوی من...                                           &nb...
3 ارديبهشت 1392

این چند روزها

سلام عشق مامی الهی قربونت برم که اینقدر ماه شدی خانمم.این چند روزا اتفاقات خیلی خیلی خوبی افتاد اول اینکه شما غذا میخوری هزار ماشالا نفسم البته حریره بادوم از 1دونه بادوم شروع کردیم تا10دونه و امروز که روز11 شده 10 تا دونه رو نصف کردم5تا صبح 5دونه شب.قربونت برم که خیلی استقبال میکنی و بعد از این که تموم میشه جیغ میزنی یعنی میخوام و منم قاشقت رو میدم یهت و سر قاشق ژله ایه و شما میزاریش تو دهن کوچولوت و میکشیش به لثه هات سر قاشق با گرمای دهنت نازت عوض میشه و شما با تعجب نگاه میکنی که ااااااااااااااااااااااااااچرا این رنگی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قربون دختر باهوشم نفس مامی چند شب پیشا رفتیم خونه خاله کیمیا ودندونی دانیال رو داد به شما و...
1 ارديبهشت 1392

اتفاقات جدید

سلام گل مامی دختر قشنگم الان 3 روزه که اومدیم خونمون تو سال جدید شما کارهای خیلی قشنگی انجام میدی فکر کنم که مرواریدهای قشنگت میخوان بیان بیرون چون پستونکتو با حرص میکشی وقتی دستمو میزارم رو اثه های نازت احساس میکنم متورم شده عمه طاهره میگفت لثه هات کرسی بسته یعنی میخواد دندون  درارهههههههههههههه.هوراااااااااااااااااااااااااااااا آخ جونمی ولی خیلی درد داره مامانی بمیره ایسالا یکی یکی و سالنم مرواریدهات بیرون میان دندون گیرتو که میزارم رو اثه هات کلی ذوق میکنی   کار دیگه ای که میکنی سینه خیز میری یعنی تازه این کار رو میکنی و خیلی هم دوست نداری به زور مثل ماهی پا میزنی ولی با دستات کار نمیکنی واسه همین خیلای جلو نمیری اما بر عکس ...
19 فروردين 1392

بازم نوروز1392 مبارکککک و 6 ماهگی ماهک من مبارککککککککککککک

سلام عشق کوچولوی من قربون نفسات برم عشقم 3فروردین شما وارد 6 ماهگی شدی عسلم فکر میکنم میخوای دندون در بیاری چون سر شیشه شیرتو محکم میزاری وسط لثه های قشنگت و محکم میکشی فدای مرواریدهای نازت بشم من.تازه گیها هم  وقتی تو بغلی محکم به عقب خودتو پرت میکنی مامان مهناز میگه میخواد گوگله بکنه قربون دست و پاهای کوچولوت برم. یه کار جالبه دیگه که میکنی جیغ های بلند میزنی مثل بچه گربه.گربه لوس من.حالا واست بگم از عید نوروز که از خونه خاله مریم رفتیم شیراز.وای از دختر عموهات و پسر عموهات .دختر عمه ها و پسر عمه ها.که شما فقط با دختر عمو جلیل باران جونی عکس گرفتی.حالاهم عکساتو با توضیح میزارم. عکس بابا محمد و آیسا آیسا و طاها جونی پسر خاله مر...
15 فروردين 1392

نوروز1392مبارک

سلااااااااااااااااااااااااام.عشق مامی عیدت مبارک امسال سال اولیه که شما سر سفره هفتسین هستید قربون حضور قشنگت برم که دایی جون میگه یه سین قشنگ به هفت سینمون اضافه شده مامان مهناز میگه پارسال این موقع ها تو شیمک مامای بودی همش میگفتم سال دیگه یه جوجه داریم حالا هستی و این خیلی قشنگه خدا رو شکر که هستم و عید رو با تو جشن میگیرم تمشک مامان.دایی جونی واسه امسال یه شعر جدید واست میخونه :داییشه دوسش داره داییشه دوسش داره... اول شرمنده که خیلی دیر وبتو نوشتم آخه نزدیک سال نو همش سرمون شلوغ بود ما دو هفته زودتر اومدیم همدان که پیش مامان مهناز باشیم عمه منیژه ما رو واسه سال نو دعوت کرد شمال و قرار شد که با مامان مهناز . دایی جونی و بابا محمد بریم شما...
4 فروردين 1392