4ماهگی ماهک من
گل قشنگم امروز اولین روزیه که شما وارد 4 ماهگی شدی مبارکمون باشه.امروز داشتم ازت عکس میگرفتم یه دفعه بند دوربین رو گرفتی قربون اون دستای نازت برم که میاری جلو چشمات حالا هم که هر چی جلو چشمت میبینی میکشی نفس مامانی به خدا قربونت برم .تمام منی.همه ی من...هر چند شیر خودمو نمیخوری ولی از من نوشیدی و الان من از تو مینوشم.مزه ی تو مزه ی تمام خوشمزه های دنیاست وقتی میبوسمت سیر نمیشم بدتر دلم بیشتراز تو میخواهد.خدا همیشه واسه من نگهت داره عزیز دلم .تو دل منی.قلب من...دیشب بردیمت دکتر که قد و وزنت کنه و شیر هم خیلی بد خوردی دیروز یعنی فقط گریه کردم و غصه خوردم.دکتر کلی خندید و گفت گل دخترتون همه چیزش نرمال و خوبه خدا رو شکر اینقدم بهش اجبار نک...
نویسنده :
مامانی
0:04
مهمونی و 4 ماهگیت مبارک عشق کوچولوی من
سلام نفس مامی دیروز چند تا از دوستات بعد از ظهر اومدن خونمون.از صبحش شما اصلا با مامان همکاری نکردی و نذاشتی به کارام برسم همش بغل میخواستی و تا میخوابیدی بیدار میشدی.خاله ندا که اومد دادمت بغلش و شما ساعت 1 خوابیدی.مهمونات اومدن و رفتن شما کلا خواب بودی تا ساعت 6 عصر.جات خالی خیلی خوش گذشت غزل کوچولو همش میخواست بیاد سراغ شما دستاتو بکشه شما رو تو اتاق خودم خوابوندمت رو تخت نمیدونستم اینقدر میخوابی که گفتم با اون همه سر و صدا بیدار میشی نی نی ها اومدن کنارت عکس گرفتن اما شما همش خواب بودی قربونت برم که وقتی بخوای بیدار نشی هیچ کی نمیتونه بیدارت کنه واما وقتی هم نخوای بخوابی هیچکی نمیتونه بخوابونتت. این غزل کوچولو که کنارت خوابوندم و عکس گ...
نویسنده :
مامانی
20:15
آرمانی خاله
آرمان جونی 6 ماه از من بزرگتره قراره جشن 8 ماهگی و3 ماهگی منو با هم بگیریم از عکساش توی وبم ماما میزاره شیطووووووووووووووووووووووووووووون قربونت بره خاله که تو اینقدر ماهییییییییییییی ...
نویسنده :
مامانی
23:03
عکس اتاق آیسا
مامانی ببخشید که به خوبی عکسای قبلی نیست چون شما گریه کردی نذاشتی خوب تقصیر منه که اون عکسا رو پروندم اصلا نمیدونم کجا رفتن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هر جای کامی رو نگاه کردم اثری ازش نبود.حالا به هرحال اینم بی از هیچیه:))))))))))))))))))))))))))))))) ...
نویسنده :
مامانی
22:37
هدیه کیان جونی
لوازم بهداشتی که کیان جونی از مالزی فرستاده مرسیییییییییییییییییییییی همراه با یه کارت قشنگ اینم عکس کیان جونی بوسسسسسسسسسسس واسه کیان جونی ...
نویسنده :
مامانی
17:26
تولد دایی جون رضا
سلام دختر قشنگم.ببخشید با تاخیر نوشتم آخه تولد دایی جونی9دی د ولی شما سرما خورده بودی همه حواسم به شما بود و وقتم کم می اومد.9 دی شنبه بود و من و شما واسه دایی جونی جمعه شب تولد گرفتیم.واسش کیک خریدم با هدیه که دایی جونی چون خیلی سخت پسنده و ما هر چی میخریم ایراد میگیره واسه همین کتاب خریدیم که خیلی هم دوست داره... وایرادم که نمیتونه بگیره... حالا هم چند تا از عکسای من و دایی جونی رو میزارم تولدت مبارک دایی جونیییییییییییییییییی ایشالا 120 ساله بشی دایی جونممممممممممممممممم. باباجی هم از ایلام اومده که دیگه ما رو ببره خونمون آخ جونم مامان مهناز هم با ما میاد .میخوایم بریم اتاقم رو بچینیم تازشم بابا جیم واسم از م...
نویسنده :
مامانی
15:41









